الشيخ أبو الفتوح الرازي
154
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
جواب دهد بصواب مردمان را سداد راى امير المؤمنين پيدا شود [ گفت : روا باشد ] ( 1 ) ، و بر اين اتّفاق كردند . آنگه بيامدند و يحيى اكثم را - و او ( 2 ) قاضى القضاة ( 3 ) وقت بود - از او درخواستند و گفتند : ايّها القاضي ! ما را آرزويى است بر تو . گفت : چيست آن ؟ گفتند : مىبايد كه روزى ( 4 ) مجمعى بزرگ باشد و جمعى بسيار حاضر آيند پيش امير المؤمنين مأمون - عليه ما يستحقّ - تو مسألهاى مشكل اختيار كنى و از پسر رضا بپرسى و او را پيش مأمون و جماعت حاضران خجل كنى ، و او را بر آن مالى بسيار وعده دادند . گفت : روا باشد ، همچنين كنم ( 5 ) ، بنزديك مأمون آمدند ( 6 ) گفتند : ما يحيى أكثم را كه قاضى است از قبل تو اختيار كرديم ( 7 ) تا از او مسأله پرسد تا اين حال معلوم ( 8 ) شود ، روزى تعيين فرمايى . گفت : همچنين كنم . آنگه روزى اختيار كرد ( 9 ) و مجمعى [ عظيم ] بساختند و يحيى اكثم را بياوردند ( 10 ) و حاضر آمدند و مأمون بفرمود در ( 11 ) برابر دست او براى محمّد بن على تقى ( 12 ) دستى باز كردند [ و بالشها بنهادند ] ( 13 ) و او بيرون آمد و در دست ( 14 ) راست بنشست و يحيى اكثم در پيش او بنشست ، و تقى را - عليه السّلام - در اين حال ( 15 ) نه سال بود و چند ماه ، و مردم هر كس بر مراتب خود بنشستند و بايستادند و مأمون در دست [ 38 - پ ] خود بنشست . يحيى اكثم گفت يا امير المؤمنين دستور باشى كه اين سيّد را يعنى محمّد بن علىّ التّقىّ را مسألهاى پرسم ، مأمون گفت : دستورى از او خواه ، يحيى رو به او كرد و گفت : جعلت فداك ، دستور باشى ( 16 ) كه مسألهاى پرسم ابو جعفر - عليه السّلام -
--> ( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به مج ، وز افزوده شد . ( 2 ) . آج ، لب ، لت : كه او . ( 3 ) . مج ، وز ، مت : قاضى . ( 4 ) . مج ، وز ، مت كه . ( 5 ) . مج ، وز ، مت تا . ( 6 ) . مج ، وز ، مت و . ( 7 ) . مج ، مت : اختيار كنيم . ( 8 ) . مج ، وز ، مت ، لت : پيدا . ( 9 ) . مج ، وز ، مت : كردند . ( 13 - 11 ) . مج ، وز ، مت ، لت : را برگرفتند ، كه بر اساس مرجّح مىنمايد . ( 10 ) . مج ، مت ، آج ، لب : تا ، وز : تا ورا . ( 12 ) . مج ، وز ، مت : محمّد على تقى . ( 14 ) . اساس : ندارد ، با توجه به آج ، لب افزوده شد . ( 15 ) . مج ، وز ، مت ، لت : وقت . ( 16 ) . آن : دستور باش .